اینجابه دنیاآمدم درسرزمینی سوخته اهل همین آبادی ام ،اهل زمینی سوخته
خورشیدآتش میزنددرشهرمن محصول را پاییزهنگام درو وقتی به چینی سوخته
احساس پوچی میکنی حتماتوهم همراه من محصول عمری زحمتت وقتی ببینی سوخته
هرروزبایدبشنوی ازجمع این دل مردگان گویا عاشقی کم میشودیاهمراهی سوخته
من کودکی هایم شبی آتش گرفت ازدفترم تصمیم کبرا گم شدوساراوسینی سوخته
ای مادرافسانه ای سیمرغ یادی کن مرا زاییده مام میهنم امشب جنینی سوخته را
نظرات شما عزیزان:
|